تبليغاتX
متولد 15فوریه - گفتگوي من با خدا

متولد 15فوریه

در روياهايم ديدم كه با خدا گفتگو ميكنم. خدا پرسيد: پس تو ميخواهي با من گفت و گو كني؟ من پاسخ دادم: اگر وقت داريد. خدا خنديد و گفت: وقت من بينهايت است.در ذهنت چيست كه مي خواهي از من بپرسي؟
پرسيدم: چه چيز بشر شمارا سخت متعجب
ميسازد؟
خدا پاسخ داد: كودكيشان. اينكه آنها از كودكيشان خسته ميشوند، عجله
دارند كه بزرگ شوند، و بعد دوباره پس از مدت ها ، آرزو ميكنند كه كودك باشند...
اينكه آنها سلامتي خود را از دست مي دهند تا پول بدست آورند و بعد
پولشان را از دست مي دهند تا دوباره سلامتي خود را به دست آورند. .
اينكه با
اضطراب به آينده مي نگرند و حال را فراموش كرده اند و بنابراين نه در حال زندگي مي كنند و نه درآينده.
اينكه آنها به گونه اي زندگي مي كنند كه گويي هرگز نميميرند
و به گونه اي ميميرند كه گويي هرگز زندگي نكرده اند
دستهاي خدا دستانم را
گرفت. براي مدتي سكوت كرديم و من دوباره پرسيدم: به عنوان يك پدر ميخواهي كدام درسهاي زندگي را فرزندانت بياموزند؟ 
او گفت: بياموزند كه آن ها نمي توانند كسي
را وادار كنند كه عاشقشان باشد، تمام كاري كه ميتوانند انجام دهند اين است كه اجازه دهند خودشان دوست داشته باشند.
بياموزند كه درست نيست خودشان را با ديگران
مقايسه كنند. بياموزند كه فقط چند ثانيه طول ميكشد تا زخم هاي عميقي در دل آنهايي كه دوستشان داريم ايجاد كنيم، اما سالها طول ميكشد تا اين زخمها را التيام بخشيم.
بياموزند ثروتمند كسي نيست كه بيشترين ها را دارد بلكه كسي است كه به
كمترين ها نياز دارد
بياموزند كه آدم هايي هستند كه آنها را دوست دارند فقط
نميدانند كه چگونه احساساتشان را نشان دهند
بياموزند كه دو نفر ميتوانند با هم
به نقطه اي نگاه كنند و آنرا متفاوت ببينند...
بيموزند كه كافي نيست آنها فقط
ديگران را ببخشند، بلكه آنها بايد خود را نيز ببخشند...

من با خضوع گفتم: از شما به خاطر اين گفتگو متشكرم، آيا چيز ديگري هست كه بخواهيد فرزندانتان بدانند؟ خداوند لبخند زد و پاسخ داد: فقط اينكه بدانند من اينجا هستم، هميشه.

(تاگور)

پ.ن: اگرازبخشودن دیگران عاجزید، هنوزاز اصول جاودان حیات و مقام و منزلت خود درعالم هستی آگاهی ندارید. (وین دایر

 

نوشته شده در چهارشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1388ساعت 11:29 توسط مهدی| |