متولد 15فوریه
پاسخ يک دانشجوی دانشگاه واشينگتن به يک پرسش امتحان شيمی آنچنان جامع و کامل بوده که در اينترنت پخش شده و دست به دست ميگرده خوندنش سرگرم کننده است ? پرسش: آيا جهنم اگزوترم (دفعکنندهء گرما) است يا اندوترم (جذبکننده گرما) ؟! اما يکی از آنها چنين نوشت : پس روشن است که تعداد ارواحی که جهنم را ترک میکنند برابر است با صفر. از آن جايی که بيشتر از يک مذهب چنين عقيدهای را ترويج میکند، و هيچکس به بيشتر از يک مذهب باور ندارد، میتوان استنباط کرد که همه ارواح به جهنم فرستاده میشوند! از آن جايی که تا امروز اين افتخار نصيب من نشده است (و احتمالاً هرگز نخواهد شد)، نظريهء شمارهء ۲ اشتباه است: جهنم هرگز يخ نخواهد زد و اگزوترم است!!!
اکثر دانشجويان برای ارائه پاسخ خود به قانون بويل-ماريوت متوسل شده بودند که میگويد حجم مقدار معينی از هر گاز در دمای ثابت، به طور معکوس با فشاری که بر آن گاز وارد میشود متناسب است. يا به عبارت سادهتر در يک سيستم بسته، حجم و فشار گازها با هم رابطهء مستقيم دارند ...
اول بايد بفهميم که حجم جهنم چگونه در اثر گذشت زمان تغيير میکند. برای اين کار احتياج به تعداد ارواحی داريم که به جهنم فرستاده میشوند. گمان کنم همه قبول داشته باشيم که يک روح وقتی وارد جهنم شد، آن را دوباره ترک نمیکند !!!
برای مشخص کردن تعداد ارواحی که به جهنم فرستاده میشوند، نگاهی به انواع و اقسام اديان رايج در جهان میکنيم. بعضی از اين اديان میگويند اگر کسی از پيروان آنها نباشد، به جهنم میرود.
با در نظر گرفتن آمار تولد نوزادان و مرگ و مير مردم در جهان متوجه میشويم که تعداد ارواح در جهنم مرتب بيشتر میشود. حالا میتوانيم تغيير حجم در جهنم را بررسی کنيم: طبق قانون بويل-ماريوت بايد تحت فشار و دمای ثابت با ورود هر روح به جهنم حجم آن افزايش بيابد. اينجا دو موقعيت ممکن وجود دارد:
۱.اگر جهنم آهستهتر از ورود ارواح به آن منبسط شود، دما و فشار به تدريج بالا خواهند رفت تا جهنم منفجر شود!
۲.اگر جهنم سريعتر از ورود ارواح به آن منبسط شود، دما و فشار به تدريج پايين خواهند آمد تا جهنم يخ بزند!
اما راهحل نهايی را میتوان در گفته همکلاسی من ترزا يافت که میگويد : مگه جهنم يخ بزنه که با تو ازدواج کنم!!!
تنها جوابی که نمرهء کامل را دريافت کرد، همين بود !!! 

مثل آدماي منگ نمي دوني بايد چيکار کني؟ جدي باشي ؟ عادي برخورد کني ؟ خب نمي توني بي تفاوت باشي؟ بازم نمي توني .
حس مي کني هر چي زمان مي گذره ؛ ذهنت قفل ميشه و کاري نمي توني انجام بدي . هر چقدر خودت رو نصيحت مي کني که بتوني عادي رفتار کني نمي توني زياد هم پاپي خودت نميشي ، چون خودت هم از دست خودت حسابي کلافه شدي. تمام اون تمرين کردنا به يکباره يادت ميره وبه قول معروف حتي راه رفتن خودت رو هم از ياد مي بري.
تو اون گير و داد که تو ذهنت هزار فکر مياد و ميره و يا شايد ذهنت خالي از هر چي فکره، حرفها و رفتارهايي رو مي بيني که ميري تو فکر که نکنه اصلا اشتباه از تو بوده و توجهي بهت نداشته ؛ نکنه اشتباه متوجه شدي و خيالات برت داشته.
تو همين کش و قوسي که با خودت داري باز به شک مي افتي و به خودت ميگي نه اشتباه نکردي و درست حس کردي ، حسي که با تمامي حس ها متفاوت هست...


