متولد 15فوریه
باران که مي آيد ترا به جاي چتر با خود مي برم شعر از " کیوان مهرگان "
«حقيقت دارد
ترا دوست دارم در اين باران»
+++++
راهي که رفته اي را پيدا مي کنم
گلها نشاني قلبت را به من داده اند
امروز؛ فردا و هر صبح
به گلهاي آفتاب گردان سلام مي دهم
اما تو پاسخم را مي دهي
نمي دانم از کجا
من
گلها
آفتابگردان ها
غريب نيستيم
در اين باران
+++++++
به چشمانم
که مانند دوسيب قرمز
بوي ترا گرفته اند
تماشا کن
نگاهم
طعم بادام دارد
در شعري که
عطر عبور تو در آن جاري است
و اثر انگشت مرا دارد .
واژه هايم کدر،
خاطرم مکدّر ؛
احساسم زنگ زده .
.
.
.
مشترک مورد نظر !
به باد مي دهي مرا
وقتي رقص موهاي رهايت
باد را به بازيچه گرفته است .
خوب مي شناسم
ديوانه اي را
که ورد زبانش بود :
[ ماه را بگوييد :
تا ديدارت ، چند پلّه راه است ؟! ]
بارت را بسته اي
در چمداني که
طومار زندگي ام درهم پيچيد .
مسافر!
کدام ايستگاه اين ترن ،
« خوشبختي » است

