متولد 15فوریه
از غروبی که زرد می ریزد روی این شیشه , خسته ام برگرد اومدم بگم دایی یکی از دوستام تصادف کرده حالش خیلی خوب نیست واسش دعا کنین که خدا به زندگی برگردونش خدایا فقط تو می تونی فقط تو می دونی فقط تو .......... فقط تو .......... خدایا ازت می خوام ............ ازت می خوام که .... خودت می دونی چی می خوام پس منو دست خالی و نا امید برنگردون دلم را. ای کاش می شد بنمایانم؛ زخم هایی را که مرهم صبوری التیام را بدرودشان گفت! *********************** نفس را نمانده است نفس را مجالی . پروانه ای پر می کشد از پیله ی هستی ؛ لختی دگر حریق کاکل شمع . راهی نمانده است تا تلاوت طلوع بر ستیغ کوه وآیینه ای که ردِ آه را گم می کند . 
پشت این لحظه های بارانی رو به کوچه , خسته ام برگرد
در سکوت امتداد می دادم تا تو باران چشمهایم را
با قدم های سبز خود امشب از همین پل که بسته ام برگرد
بر خیال مجسمت امشب در شبی از همیشه می سوزم
در زلال سیاه چشمانت ذوب شد چشم خسته ام برگرد
از تو گفتن سکوت شد یا بغض؟ یا کدامین غزل؟...ولی سوگند
مثل بغض همین غزل امشب در گلویم...شکسته ام...برگرد...![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
منم واسش دعا می کنم ![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()

