فنجان فراموشی را
سر می کشم
گذشته را به باد
می سپارم
بادبادکهای خیال را
پر و بالی میدهم
ورویای فردا را
به دوش می کشم
برگرفته شده از :
http://www.mozhdehk.blogfa.com/
رکعت به جا آورديم
سرها بي هدف سجده کردند
لبها زمزمه زنبور واري بيش نبودند
دستها بالا رفتند نه از پي پذيرشي يقيني
که از پي خواستهاي ناتمامان
خم شديم براي نان
براي دو چند بيشتر نفس کشيدن
دعاي پايانيمان نيز
طوماري بود ناتمام از
نداشتن ها ميخواهم ها دريغ نکن ها
اين بود دو رکعت خالص خودبينيمان!
دو رکعت
"نگار فضائي"
پاسخ يک دانشجوی دانشگاه واشينگتن به يک پرسش امتحان شيمی آنچنان جامع و کامل بوده که در اينترنت پخش شده و دست به دست ميگرده خوندنش سرگرم کننده است ?
پرسش: آيا جهنم اگزوترم (دفعکنندهء گرما) است يا اندوترم (جذبکننده گرما) ؟!
اکثر دانشجويان برای ارائه پاسخ خود به قانون بويل-ماريوت متوسل شده بودند که میگويد حجم مقدار معينی از هر گاز در دمای ثابت، به طور معکوس با فشاری که بر آن گاز وارد میشود متناسب است. يا به عبارت سادهتر در يک سيستم بسته، حجم و فشار گازها با هم رابطهء مستقيم دارند ...
اما يکی از آنها چنين نوشت :
اول بايد بفهميم که حجم جهنم چگونه در اثر گذشت زمان تغيير میکند. برای اين کار احتياج به تعداد ارواحی داريم که به جهنم فرستاده میشوند. گمان کنم همه قبول داشته باشيم که يک روح وقتی وارد جهنم شد، آن را دوباره ترک نمیکند !!!
پس روشن است که تعداد ارواحی که جهنم را ترک میکنند برابر است با صفر.
برای مشخص کردن تعداد ارواحی که به جهنم فرستاده میشوند، نگاهی به انواع و اقسام اديان رايج در جهان میکنيم. بعضی از اين اديان میگويند اگر کسی از پيروان آنها نباشد، به جهنم میرود.
از آن جايی که بيشتر از يک مذهب چنين عقيدهای را ترويج میکند، و هيچکس به بيشتر از يک مذهب باور ندارد، میتوان استنباط کرد که همه ارواح به جهنم فرستاده میشوند!
با در نظر گرفتن آمار تولد نوزادان و مرگ و مير مردم در جهان متوجه میشويم که تعداد ارواح در جهنم مرتب بيشتر میشود. حالا میتوانيم تغيير حجم در جهنم را بررسی کنيم: طبق قانون بويل-ماريوت بايد تحت فشار و دمای ثابت با ورود هر روح به جهنم حجم آن افزايش بيابد. اينجا دو موقعيت ممکن وجود دارد:
۱.اگر جهنم آهستهتر از ورود ارواح به آن منبسط شود، دما و فشار به تدريج بالا خواهند رفت تا جهنم منفجر شود!
۲.اگر جهنم سريعتر از ورود ارواح به آن منبسط شود، دما و فشار به تدريج پايين خواهند آمد تا جهنم يخ بزند!
اما راهحل نهايی را میتوان در گفته همکلاسی من ترزا يافت که میگويد : مگه جهنم يخ بزنه که با تو ازدواج کنم!!!
از آن جايی که تا امروز اين افتخار نصيب من نشده است (و احتمالاً هرگز نخواهد شد)، نظريهء شمارهء ۲ اشتباه است: جهنم هرگز يخ نخواهد زد و اگزوترم است!!!
تنها جوابی که نمرهء کامل را دريافت کرد، همين بود !!! 

بارها و بارها با خودت تکرار مي کني که وقتي که ديديش آروم و عادي برخورد کني. با خودت مثل مشق شب تکرار مي کني که وقتي که اومد با يه لبخند هميشگي باهاش برخورد کني ، اما با تمام تمرين ها و تکرار ها وقتي که باهاش برخورد مي کني مثل مجسمه فقط نگاهش مي کني ، يه نگاه سرد و بي تفاوت و به جاي جواب سلام مثل آدماي بي تفاوت سرت رو تکون ميدي.
مثل آدماي منگ نمي دوني بايد چيکار کني؟ جدي باشي ؟ عادي برخورد کني ؟ خب نمي توني بي تفاوت باشي؟ بازم نمي توني .
حس مي کني هر چي زمان مي گذره ؛ ذهنت قفل ميشه و کاري نمي توني انجام بدي . هر چقدر خودت رو نصيحت مي کني که بتوني عادي رفتار کني نمي توني زياد هم پاپي خودت نميشي ، چون خودت هم از دست خودت حسابي کلافه شدي. تمام اون تمرين کردنا به يکباره يادت ميره وبه قول معروف حتي راه رفتن خودت رو هم از ياد مي بري.
تو اون گير و داد که تو ذهنت هزار فکر مياد و ميره و يا شايد ذهنت خالي از هر چي فکره، حرفها و رفتارهايي رو مي بيني که ميري تو فکر که نکنه اصلا اشتباه از تو بوده و توجهي بهت نداشته ؛ نکنه اشتباه متوجه شدي و خيالات برت داشته.
تو همين کش و قوسي که با خودت داري باز به شک مي افتي و به خودت ميگي نه اشتباه نکردي و درست حس کردي ، حسي که با تمامي حس ها متفاوت هست...

سلام دوستای خوبم
" سال نو مبارک "
سال نو رو بهتون تبریک می گم امیدوارم سال شاداب و سرشار از موفقیت پیش رو داشته باشین
دل من دیر زمانی است که می پندارد
دوستی نیز گلی است ٬ مثل نیلوفر و ناز ٬ ساقه ترد و ظریفی دارد .
بی گمان سنگ دل است آنکه روا می دارد ٬ جان این ساقه نازک را ـ دانسته ـ بیازارد !
زندگی گرمی دلهای به هم پیوسته ست .
تا در آن دوست نباشد همه در ها بسته ست
امروز تولدم بود
ما هیچ کس یادش نبود
مثله همیشه
شب,آن چنان زلال,که می شد ستاره چید!
دستم به هر ستاره که می خواست می رسید!
نه از فراز بام,
که از پای بوته ها
می شد تو را در آینه هر ستاره دید!
در بیکران دشت
در نیمه های شب
جز من که با خیال تو می گشتم
جز من که در کنار تو,می سوختم غریب!
تنها ستاره بود می سوخت.
تنها نسیم بود که می گشت.
ما در خواب
همدیگر را دیدیم
ما خوابهای همدیگر را دیدیم
یکی از ما وجود ندارد
یا تو
یا من
و این بیداری کاملا" مشکوک است
بیا به خوابهایمان برگردیم
به سرزمین ماه و قصه.
اميدوارم با آمدن پاييز هر برگي که از درخت ميوفته يکي از غم هاي تويه دلتون کم بشه و ديگه هيچوقت غمي نداشته باشيد پاييز مبارک
عاشق پاييزم ،سرد خاموش و زيبا

کاش چون پاییز بودم............کاش چون پاییز بودم
کاش چون پاییز خاموش و ملال انگیز بودم
برگهای ارزوهایم یکایک زرد میشد
افتاب دیدگانم سرد میشد
اسمان سینه ام پر درد میشد
ناگهان طوفان اندوهی بجانم نگ میزد
اشکهایم همچو باران
دامنم را رنگ میزد
وه.....چه زیبا بود اگر پاییز بودم
وحشی و پرشور و رنگ امیز بودم
شاعری در چشم من میخواند.......شعری اسمانی
در کنارم قلب عاشق شعله میزد
در شرار اتش دردی نهانی
نغمه ی من........
همچو اوای نسیم پر شکسته
عطر غم میریخت بر دلهای خسته
پیش رویم:
چهره تلخ زمستان جوانی
پشت سر:
اشوب تابستان عشقی ناگهانی
سینه ام:
منزلگه اندوه و درد و و بد گمانی
کاش چون پاییز بودم..............کاش چون پاییز بودم

باران که مي آيد
ترا به جاي چتر با خود مي برم
«حقيقت دارد
ترا دوست دارم در اين باران»
+++++
راهي که رفته اي را پيدا مي کنم
گلها نشاني قلبت را به من داده اند
امروز؛ فردا و هر صبح
به گلهاي آفتاب گردان سلام مي دهم
اما تو پاسخم را مي دهي
نمي دانم از کجا
من
گلها
آفتابگردان ها
غريب نيستيم
در اين باران
+++++++
به چشمانم
که مانند دوسيب قرمز
بوي ترا گرفته اند
تماشا کن
نگاهم
طعم بادام دارد
شعر از " کیوان مهرگان "
http://kohstan.persianblog.ir/